تبلیغات
دلـــــــــــــــ♥ـسوز - بیست ساله ها،داره دیر میشه ها...
دلـــــــــــــــ♥ـسوز
جمعیت معرفت دانشکده دامپزشکی دانشگاه فردوسی مشهد
متنی بسیار تاثیر گذار از آیات القرمزی،شاعر20 ساله ی بحرینی است که بخاطر اشعارش علیه حکومت بحرین بارها مورد شکنجه های سنگین قرار گرفته است.
...................................................................
خدا از تو می پرسد چند ساله ای و تو می گویی بیست سال.
آنوقت خدا دست تو را می گیرد و با خود میبرد و به تو می گوید اینجا لبنان است خوب نگاه کن. 
آنوقت تو و خدا کناری می نشینید و نگاه می کنید. 
خدا به تو می گوید: به آن جوان سفید پوش که داخل آن پاترول نشسته نگاه کن و تو تمام حواست را جمع می کنی که خوب ببینی. 
هر دو نگاه می کنید؛ جوان با ماشین به داخل ساختمانی می رود که رویش یک علامت ستاره حک شده و چند ثانیه بعد تنها دود سیاهی در آسمان باقی می ماند.
 از خدا می پرسی آن جوان چند ساله بود و خدا با لبخند به تو می گوید فقط بیست سال......

دوباره از تو می پرسد راستی گفتی چند ساله ای؟ 
تو این بار کمی یواش تر از قبل می گویی بیست سال.

بعد دوباره دست تو را می گیرد و به جایی دیگر می برد، به فرانسه.
دختری را می بینی که 2 سالی است دیگر دانشگاه نمی رود. 
از خدا می پرسی چرا او دیگر نمی تواند به دانشگاه برود؟
 و خدا با غرور می گوید او را به خاطر حجاب و دینش به دانشگاه راه نمی دهند. 
این بار گونه های تو از خجالت سرخ می شود و تو کمی روسری ات را جلوتر می کشی و از دست موهایت که دائم بیرون می آید عصبانی میشوی و از خدا می پرسی او چند سال دارد و خدا می گوید فقط بیست سال....

دوباره خدا دست هایت را می گیرد و به تو می گوید گفتی بیست سال ای نه؟ 
و تو می گویی فکر کنم بله.

دوباره با خدا همسفر می شوی این بار در خانه ای نه چندان بزرگ جمع کوچکی به زبان آمریکایی چیزی می خوانند و تو از خدا می پرسی اینجا؟
 و او به تو می گوید الان شب جمعه است اینان جوانان ایالت لس آنجلس اند که دعای کمیل برگزار می کنند و تو می پرسی چه کسی کمیل می خواند؟ 
و خدا به تو می گوید آن جوان که گوشه چپ اتاق نشسته نگاه کن او یک جوان بیست سال آمریکایی است....

چند دقیقه بعد دوباره خدا می پرسد ببخشید شما گفتید چند ساله اید؟
 و اینبار تو هیچ نمی گویی.

آخر خدا به تو یک جوان که با امام زمانش حرف می زند را نیز نشان می دهد او هم بیست سال بود. 

خدا تو را به مزار شهدا می برد و تو آنجا هزاران بیست سال می بینی و ....

آخرین بار خدا از تو می پرسد چند ساله ای؟
آرام می گویی: می خواهم بیست ساله باشم




نوع مطلب :
برچسب ها : بیست ساله ها، داره دیر میشه ها...،
لینک های مرتبط :
16 مرداد 96 08:09
excellent submit, very informative. I ponder
why the other specialists of this sector do not
understand this. You must continue your writing. I am confident, you have a huge readers' base
already!
2 خرداد 96 10:01
Link exchange is nothing else except it is simply placing
the other person's web site link on your page at suitable place and other person will also
do similar in favor of you.
22 فروردین 96 01:54
Ahaa, its fastidious conversation about this piece of writing here at this web site, I have read all that,
so now me also commenting at this place.
14 فروردین 96 19:38
Hi! Do you know if they make any plugins to
assist with SEO? I'm trying to get my blog to rank for
some targeted keywords but I'm not seeing very good success.
If you know of any please share. Thanks!
13 تیر 92 19:48
سلام...
وب زیبایی داری...
بیا یه سر به منم بزن
منتظرم هاااااااااااااااااااااااااااااااا
مرســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

جوون ایرونی کشورش رو ،بدون هیچگونه فقر،بدبختی و عقب افتادگی می خواهد.
جوون ایرونی تمام تلاشش چه از نظر علمی،چه اقتصادی،چه فرهنگی..همه و همه بخاطر اینه که، امنیت و عزت و افتخار،رو برای کشورش به ارمغان بیاره.
جوون ایرونی می خواد صفا و محبت و روشن‌بینى بر فضاى زندگى حاكم باشه.
.
جمعیت معرفت تشکیل شد،تا این آرمان ها را سرلوحه کار خود قرار دهد و برای تحقق تک تکشان و ایجاد دغدغه همگانی در جوانان ایرانی بدنبال راه و ایجادِ راه باشد.
مدیر وبلاگ : امیر فرهاد
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :